به گزارش خبرگزاری حوزه، در میانه بحرانهایی چون جنگ، نخستین سنگرِ ثبات و معنابخشی، «خانواده» است؛ جایی که روایت درست از واقعیتها میتواند میان ترس و امید، اضطراب و آرامش، و سردرگمی و هویتیابی تفاوت ایجاد کند. هنگامی که فضای جامعه آکنده از اخبار و روایتهای گوناگون است، از همینرو، پرسش «چگونه در دل نبرد، با روایتگری صحیح، آرامش و هویت خانواده را حفظ کنیم؟» اهمیتی حیاتی پیدا میکند.
در نخستین جلسه از سلسله نشستهای مجازی «جنگ و قرارگاه خانواده»، این موضوع با حضور حجتالاسلام محمد هادی صالحپرور بررسی شده است به امید آن که در مسیر حفظ آرامش و هویت خانواده، این روایتها چراغ راهتان باشد؛ متن کامل نشست تقدیم شما عزیزان میگردد.
۱۰ محور اصلی این نشست:
۱. خانواده به عنوان نخستین سنگر ثبات و آرامش در بحرانهای جنگی
۲. تفاوت روایت کنشگر مستقیم میدان با روایتگر غیرمستقیم و شنیدهها
۳. لزوم تجربه زیسته و اصالت راوی برای تبیین صحیح وقایع
۴. آسیبهای روایت نادرست و جزئیات دردناک برای کودکان و نوجوانان
۵. تعریف جدید «میدان» در جنگ نامتقارن (اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و...)
۶. قاعده طلایی: آوردن خانواده به صحنه، نه فقط نقل وقایع برای آنها
۷. الگوی قرآنی و تاریخی حضور جمعی خانواده در عرصه حق (مباهله، کربلا)
۸. نقش خیابان و حضور خانوادگی در خط مقدم جنگ نرم و سخت
۹. پلههای ارتقای روایت از فرد به خانواده و سپس به فامیل کنشگر
۱۰. تبدیل فامیل به شبکههای خودجوش خدمت و جهاد جمعی (موکبهای خانوادگی)

نکته کلیدی در بحث روایت این است که وقتی فردی در بطن یک واقعه حضور دارد و به عنوان یک «کنشگر» در جریان حوادث مشارکت میکند، توانایی او در روایتِ دقیق و اصیل، بسیار فراتر از کسی است که صرفاً به نقلِ شنیدهها میپردازد. برای مثال، اگر اتفاقی در خلیج فارس رخ دهد، انتقال آن به اعضای خانواده همواره با قواعد و اصول خاص خود همراه است؛ اما اگر فردی شخصاً در آن منطقه حضور یابد، روایت او به دلیل درک عمیق از جوانب مختلف، کیفیتِ اسناد، و دیدنِ ابعاد مختلفِ موضوع، از نوعی کاملاً متفاوت و «مطلوب» خواهد بود.
اکنون اگر این مفهوم را به حوزه خانواده پیوند دهیم، با موضوعی حیاتی روبرو هستیم. ما در کشور خود با یک «جنگ نامتقارن» مواجهیم و در خانواده نیز رسالتی برای روایتِ صحیحِ این شرایط داریم. چطور میتوانیم این جنگ را درست روایت کنیم؟
در هر جنگی، قسمت هایی وجود دارد که ما به آنها دسترسی نداریم مانند شهرهای موشکی؛ در آن جا، ما تنها میتوانیم آنچه را که به دستمان میرسد، بر اساس قواعد موجود نقل کنیم. اما در بخشهایی از میدان نبرد که امکان حضور فیزیکی و مستقیم فراهم است، کیفیت روایت هم برای اطرافیان و هم خانواده تغییر میکند.
اصالت راوی، شرط لازم برای تبیین صحیح وقایع و مقاومت
برای روایتگری درست از وقایع و دستاوردهای کشور، دو مسیر پیش روی ماست:
یا باید پیگیر مسیر صحیح و اصولی زندگی و فعالیتهای خود باشیم، یا اینکه به سمت انحرافات و تباهی کشیده شویم. در همانگونه که در بدن انسان، گلبولهای سفید و سایر سلولها برای مقابله با بیماری (تب) به میدان نبرد میروند و برخی دیگر برای حفظ بافتهای حیاتی در جای خود باقی میمانند، در عرصههای مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی و امنیتی نیز باید چنین رویکردی اتخاذ کنیم.
بهترین راویان، کسانی هستند که مستقیماً در معرض خط مقدم قرار داشتهاند. افرادی که خود را در بخشی از این نبرد دیدهاند و درگیر ماجرا بودهاند. طبیعتاً، این افراد در بستر خانواده و زندگی روزمره، توانایی ارائه مطلوبترین و اصیلترین روایت را از وقایع دارند.
این در حالی است که اگر صرفاً اخبار را از منابع مختلف (موثق و غیرموثق) و همچنین شنیدههای مردمی جمعآوری کنیم و بخواهیم در محیط خانه تعریف نماییم، دو مشکل اساسی پیش میآید: هم کیفیت روایت پایین خواهد بود و هم صحت آن زیر سؤال میرود. همین امر موجب رنجش و اذیت خانواده میشود.
علاوه بر این، راوی ناآگاه ممکن است بدون رعایت قواعد روانشناختی و تربیتی، جزئیات دردناک را برای کودکان و نوجوانان بازگو کند؛ مثلاً توصیف صحنههای خونی یا تخریبهای سنگین برای کودک ده یا دوازده ساله، نه تنها مفید نیست، بلکه آسیبزا است. اما نکته کلیدی اینجاست: راویِ خوب، کسی است که خودش در بطن ماجرا حضور داشته، اتفاقات را از نزدیک رصد کرده و تجربه زیسته داشته است.
تجربه زیسته در مقابل روایت نظری
تفاوت بنیادین میان «تعریف کردن» و «دیده شدن» محسوس است. برای نمونه، وقتی دانشآموزان را به بازدید از «پارس جنوبی» یا ناو «جماران» میبریم، تأثیر آن با کلاس درس و تعریف نظری از دستاوردها کاملاً متفاوت است. در کلاس، ممکن است شبهاتی مانند «چرا بودجه نظامی به جای ازدواج جوانان هزینه شد؟» مطرح شود. اما وقتی دانشآموز با چشمان خود عظمت ناو جماران، پارس جنوبی یا شهر موشکی را میبیند و در آن فضا قرار میگیرد، دیگر چنین شبهاتی در ذهنش شکل نمیگیرد؛ حتی اگر دهها رسانه سعی در القای این تفکرات داشته باشند. او در آن لحظه، عزت، افتخار و قدرت کشور را لمس میکند.
بنابراین، راویای که میخواهد در خانواده جنگ و مقاومت را تبیین کند، باید «آشوبکار» (در معنای مثبت: درگیر و فعال) باشد و از نزدیک در جریان اتفاقات قرار گرفته باشد تا بتواند بهترین روایت را ارائه دهد.
تبیین به زبان درد مشترک
با تشبیهی به بچهها میتوان گفت: اگر میخواهید جهاد و مسائل کشور را به درستی تبیین کنید، باید سهمی از درد کشور، به عنوان مادرِ شما (میهن، خاک و وطن)، بردارید. شما نیز باید دردی را تجربه کنید و در آن واقعه حضور یابید. حضور در واقعه یعنی مشارکت عملی؛ مانند ایام ۱۸ و ۱۹ دی ماه که باید در شستشوی پیکر شهدا، پیدا کردن اجساد یا همراهی با خانوادههای داغدار سهیم باشید. تنها در این صورت است که روایتی اصیل، باورپذیر و اثرگذار خواهید داشت.
برخی از پدران ممکن است بپرسند: «چگونه میتوانیم وقتی خودمان حضور فیزیکی در میدان نبرد نداریم، راویان مناسبی باشیم؟» برای پاسخ به این پرسش، باید مفهوم «میدان» و «راوی مطلوب» را عمیقتر بررسی کنیم.
بهترین راوی کربلا، کسی است که خود در کربلا حضور داشته است. دیگران هرچند که ممکن است از منابع دستاول (مقاتلهایی که خود شاهد عینی بودهاند) نقل قول کنند، اما آنها نمیتوانند جایگزین راوی اصلی شوند. حتی در مقاتلهای معتبر، روایاتی که توسط کسانی نوشته شده که در بطن واقعه بودهاند، ارزشمندتر از روایاتی است که صرفاً بر اساس شنیدهها تنظیم شدهاند.
حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در روضههای خود مکرراً تأکید میکردند: «خودم دیدم...» این عبارت، رکن اصلی یک روایت مطلوب است. یعنی راوی باید ادعای «دیدن» و «تجربه کردن» داشته باشد.

بیایید دو نوع راوی در جنگ تحمیلی را مقایسه کنیم:
۱. راویِ کتابخوان: کسی که فقط کتاب خوانده، روشهای روایتگری را یاد گرفته، دقت و انگیزه دارد، اما خود را در میدان ندیده است.
۲. راویِ میدانی: رزمندهای که خود در جنگ بوده، اسیر شده، رفاقتهایش را در میدان دیده و نحوه پرپر شدن آنها را با چشم خود دیده است.
قطعاً راوی دوم، روایتی مطلوبتر و اثرگذارتر دارد. چرا؟ زیرا او «درک میدان» را دارد. راوی اول ممکن است تمام تکنیکهای روایتگری را بداند، اما نمیتواند عمق فاجعه و عظمت ایثار را منتقل کند. راوی دوم، حتی اگر تکنیکهای کمتری داشته باشد، به دلیل «اصالتِ حضور»، میتواند با استفاده از روشهای فنی، روایتی خیرهکننده ارائه دهد. اما راوی اول، بدون تجربه زیسته، قادر به درک عمیق میدان نخواهد بود.
تعریف جدید از «میدان» در جنگ نامتقارن
شاید پدری بگوید: «من در میدان نیستم؛ نه در ایستبازرسی هستم، نه لانچر راندهام و نه در شهر موشکی خدمت کردهام.»
پاسخ این است که جنگ امروز، یک جنگ نامتقارن است. شما ممکن است در عرصه نظامی مستقیم حضور نداشته باشید، اما اگر در هر یک از ساحتهای دیگر (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و...) فعال باشید، شما در «میدان» هستید.
اگر در تهیه و توزیع بستههای معیشتی برای مستضعفین و همسایگان مشارکت دارید، شما در میدان همدلی و معیشت حضور دارید.
اگر در جریان اخبار و تحولات آگاه هستید و نقش فعالی ایفا میکنید، شما در میدان آگاهی حضور دارید.
میزان حضور شما در میدان، طیفی است؛ ممکن است صددرصد درگیر نباشید، اما هر سهمی که از این جهاد بردارید، شما را به یک «راوی مطلوب» تبدیل میکند. مهم این است که شما «نسیمی از جنگ» را دریافت کرده باشید، «دردی از جنگ» را حس کرده باشید و «ارتباطی» با این جریان داشته باشید. وقتی خودتان ذرهای از بار جنگ را حمل کرده باشید، میتوانید خانوادهتان را با واقعیتهایی روشنتر و واقعیتر از گذشته آشنا کنید.
قاعده طلایی: آوردن خانواده به صحنه
اما بیایید حرفی فراتر بزنیم. اگر هدف ما انجام کاری فاخر، دقیق، درست و مؤثر باشد، تنها کافی نیست که من بروم و برگردم و برای خانواده تعریف کنم. بهترین و مطلوبترین شکل روایت، زمانی محقق میشود که خودِ خانواده را نیز به صحنه بیاوریم.
اگر من تنها به میدان بروم، جنگیدن را تجربه کنم و سپس با رعایت تمام موازین، آداب و اصول تربیتی، ماجراها را برای خانواده تعریف کنم تا آنها آرامش داشته باشند، دچار اضطراب نشوند و از ناملایمات جنگ در امان بمانند، این یک مرحله از روایتگری است. اما پرسش اساسی اینجاست:
* آیا ما یک خانواده نیستیم؟
* آیا با هم زندگی نمیکنیم؟
* آیا در سود و ضرر، شریک نیستیم؟
بنابراین، مطلوبترین و اصیلترین روایت، زمانی شکل میگیرد که شما برای خانوادهتان «نسبت» و «نقش» در جنگ تعریف کنید. آنها به بخشی از معرکه و جهاد دعوت کنید. وقتی خانواده در جریان و درگیرِ راههای درست مشارکت (مانند کمکهای معیشتی، حمایتهای اجتماعی یا فعالیتهای فرهنگی) قرار گیرند، آنها نیز از «نسیم جنگ» بهرهمند شده و میتوانند با اعتمادبهنفس و اصالت، روایتگر درستِ دستاوردها و ایثارها باشند.
روایت مطلوب، پیوند خانواده با عرصه جهاد و حضور جمعی در صحنه حق
جنگ ما با جنگهای تاریخی کشورهایی چون ایتالیا، انگلیس، آلمان، پرتغال، فرانسه و الجزایر تفاوتی بنیادین دارد. جنگهای آنها، جنگهای «کشوری» و «سرزمینی» بود، اما جنگ ما، «جهاد» است. جنگهای ما مقدس است و ماهیتی «رشددهنده» دارد.

وقتی هدف نهایی، ورود به بهشت است، نمیتوان خانواده را پشت در رها کرد. اگر خود میخواهید به بهشت بروید، چرا باید خانواده را پشت در بهشت بگذارید؟ در جنگهای وجودی، همه باید با هم وارد میدان شوند. مبنای این نگاه چیست؟
۱. الگوی قرآنی و تاریخی: حضور جمعی در عرصه حق
در جنگهای وجودی میان «حق» و «باطل»، یاران حق هرگز تنها وارد صحنه نمیشدند تا پس از نبرد، تنها برای خودشان روایتی از پیروزی ارائه دهند. بلکه خانوادهشان را نیز با خود همراه میکردند.
نمونه در مباهله: وقتی پیامبر اکرم (ص) برای مباهله با مسیحیان نجران تشریف آوردند، آنها به جای اینکه فردی وارد میدان شوند، با همراهی خانوادهی محترمشان (حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهالسلام) آمدند.
مسیحیان با دیدن این وحدت خانوادگی و مقدس، دریافتند که این گروه به حق متصلاند و توان مقابله با آنها را ندارند. حضور خانواده، نشانهی صحت و حقانیت جریان بود.
در فتنههای پس از رحلت پیامبر: امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) و حضرت محسن (ع) در عرصههای حساس پس از رحلت پیامبر، تنها نبودند. آنها در بطن واقعه و در کنار خانواده، حضور فعال داشتند.
در کربلا: سیدالشهدا (ع) با خانوادهی خود به عرصه رفتند. جهاد در کربلا، یک «جهاد خانوادگی» بود. همهی اعضای خانواده هم درگیر جنگ بودند و هم بهترین راویان آن. حضرت زینب (س) به عنوان یک راویِ زنده و ناظر عینی، روایتی بینظیر از واقعه ارائه داد که تا ابد ماندگار شد.
۲. تطبیق با دوران معاصر: الگوی رهبری و خانوادههای شهدا
امروز که با یک «جنگ وجودی» روبرو هستیم، رهبر معظم انقلاب نیز با خانوادهی خود وارد عرصه شدهاند و هزینههای سنگینی را متحمل شدهاند. در چنین شرایطی، «روایت مطلوب» آن نیست که فردی تنها روزها و شبها در میدان باشد و سپس با رعایت صرفِ موازین روانشناختی و کنترل رسانهای، وقایع را برای خانواده بازگو کند. اگرچه رعایت این اصول مهم است، اما نقطهی اوج روایتگری، زمانی است که خودِ خانواده را وارد معرکه کنیم.
وقتی خانواده در جریان جهاد و شهادت قرار میگیرد، روایت از «منمحوری» به «ما-محوری» تغییر میکند.
ما شاهد این پدیده بودیم که دوستانی که پیش از شهادت، تنها برای شهادتِ خودشان دعا میکردند، پس از شهادتِ یکی از اعضای خانوادهشان، آرزوهایشان به «شهادت خانوادگی» تغییر یافت.
شاهد خانوادههای پنجنفره، هشتنفره، ششنفره و چهارنفرهای بودیم که به صورت خانوادگی به شهادت رسیدند.
شاید بفرمایید حاجآقا، این مسئله خیلی دور از ذهن است؛ مثلاً اینکه همه ما لانچر به دست بگیریم و همگی دوشپرتابدست شویم. اما نه، همین مسئلهٔ خیابانی که اکنون حاصل شده، نشاندهندهٔ این است که خداوند متعال توانایی آن را دارد که همگان به خط مقدم بیایند. اکنون مسئلهٔ خیابان است؛ خیابان در واقع خط مقدم جنگ است.
در این عرصه دو تهدید وجود دارد:
تهدید نخست، همان اغتشاش و جنگآوری منافقین داخلی و هستههای تروریستی است که هنوز این تهدید دفع نشده و هر لحظه ممکن است از نو پدید آید؛ همانهایی که مردم هفتاد شب متوالی آمدند و با ایستادگی خود، این تهدید را خنثی کردند.
تهدید دوم، خطر واقعی از آسمان بود که در شهرهای مختلف از جمله مشهد، اصفهان، تهران، قم و سایر شهرها در اجتماعات مردمی انفجار صورت گرفت و آسمان تهدید شد. شهادت در خیابان و حتی خانوادگی داشتیم، ولی مردم باز هم حضور خود را حفظ کردند.
خانواده و عرصهٔ خیابان
بنابراین این نیز برای ما حاصل شده است؛ یعنی اینکه شما خانوادهٔ خود را تحریک کنید، تشویق کنید و تمهیدی بیندیشید که نسبت به خیابان بیتفاوت نباشند. بچهها، ما هر شب به خیابان برویم. قرار ما از این پس کف خیابون است. حال اگر باران ببارد یا برف و بارون ببارد، اگر موشکی از آسمان آمد، ما کف خیابان باشیم.
نقش خانواده در روایت جنگ
باب جنگ، نقش و نسبت تعریف کردن و مانند آن، بهترین روایت را به خانواده منتقل میکنند. ضمن اینکه خود خانواده نیز راوی میشود؛ خود خانواده راوی جنگ میگردد و بهترین اتفاقات رقم میخورد.
نگاه کنید؛ شاید ما درک خیلی خوبی نداشته باشیم، سنمان بالا رفته، ولی بچههایی که این شبها را سپری میکنند، نفس میکشند، بازی میکنند، کنش انجام میدهند، به موکب میروند — ده روز، دو هفته، یک ماه — این دیگر به شکلی بسیار زیبا و خاطرهانگیز، حالتی نوستالژیک در ذهنشان حک میشود. مثلاً در بیستسالگی، با همان ذهنیت به آن سمت زندگی میکنند و با آن خاطرات، کلی زندگی میکنند.
یک هویتی از همین خاطراتی که در این شبها برایشان نقش بسته، به وجود میآید: بویی که استشمام میکنند، آهنگی که میشنوند، حسی که دارند، حالی که تجربه میکنند — همهٔ اینها در روح و روانشان حک میشود.
حال بسیار عجیبی است. اجازه دهید مثال بزنم: من و شما وقتی به مدرسه میرفتیم، در ایام دههٔ فجر، این صدا در گوشمان میآمد که «بهمن خونین، جاویدان تا ابد، زنده یاد شهیدان». اکنون همین که این کلام را شنیدید، راهروی کلاس مدرسه در ذهنتان مجسم شد، آبخوری مدرسه در ذهنتان آمد، حالوهوای سی سال پیش در ذهنتان زنده شد.
یا مثلاً باز هم به یاد ماه مهر و آغاز مدرسه میافتیم: حالوهوای مهرماه، پاییز، کیفهای نو، نایلون پیچ کردن کتابها و مانند آن. اکنون شما تصور کنید وقتی شما خانواده را درگیر ماجرای خیابان میکنید، ده سال دیگر این آهنگ را مثلاً برای بچههایتان بگذارند: «تو رستم تهمتنی بزن که خوب میزنی»
آن بچه اصلاً صد شب خاطره برای زندگیاش زنده میشود.
وضعیتی در روح و روان این کودک پدید میآید که سرشار از عشق، حالوهوای معنوی، شور، معرفت، استکبارستیزی و حال خوب است. این بسیار فوقالعاده است.لذا بهترین مدل روایت برای خانواده این است که خانواده درگیر معرکهٔ جنگ و جهاد بشود.

طیفهای مختلف مشارکت خانوادهها
حالا دیگر این مسئله درجات و طیفهایی دارد. مثلاً خانوادهای کاری که انجام میدهد، تنها این است که بچهها را سوار ماشین میکند، پرچم میچرخاند و یک دور میزند و بازمیگردد.
خانوادهای دیگر مقیدتر است؛ مثلاً دو ساعت پیادهروی میکنند، چایی مینوشند، موکب میزنند و پذیرایی میشوند و مانند آن.
اما خانوادهای هست که خودش میآید، موکب تحویل میگیرد، غذا درست میکند؛ یک شب ماکارونی، یک شب آش، یک شب سوپ، یک شب لقمه. درگیر میشوند، خانهشان درگیر میشود، سفرهها در خانه میافتد، غذاها را در خانه بار میگذارند، خانه به هم میریزد. وضعیت آن خانه بهگونهای میشود که خانه، مقر میشود، پادگان میشود، سنگر میشود.
این حالت، یک نوع روایت فوقالعادهٔ دیگر را داراست.
یک هشداربود که میخواستم روشن کنم؛ علامت خطر اگر ما این کار را نکنیم و خودمان تکروای باشیم. مسئلهٔ جنگ در خانواده، حتی اگر به بهترین شکل هم عمل کنیم، مشکلاتی دارد:
- احتمالاً در برخی جاها خانواده با ما همراه نمیشود.
- در برخی جاها خانواده برای ما مانع میشود.
- در برخی جاها خانواده با ما دچار تعارض منافع میشود؛ منافع و برنامهریزیها و طراحیهای خانواده برای مهمانی یا خرید یا چیزهای دیگر، مسئلهای پیش میآید.

پلههای ارتقای روایت در خانواده
باز هم یک قدم بالاتر میرویم. در روایت مطلوب در خانواده، یک مطلب این شد که شخص خودش راوی باشد؛ به صورت نقل خبر. اما یکی بهتر از این میشود: شخص خودش راوی باشد، بهصورتی که خودش در جنگ مداخله و مشارکت داشته باشد، وسط میدان باشد، بیتفاوت نباشد. اینگونه روایتش در خانواده واقعیتر میشود، بهتر میتواند حرف را منتقل کند؛ صادقتر، واقعیتر.
و حتی بسیاری از اتفاقات و شبهات فضای مجازی هم، بهواسطهٔ اینکه طرف در میدان حضور داشته، کاملاً برطرف میشود.
مثلاً میگویم: شبهه ی چهلهزار کشته را من وقتی میتوانستم پاسخ بدهم که خودم بهشتزهرا(س) بودم و جنازه میشستم. اصلاً یکهمچین چیزی نبود. وقتی میگویم «خودم دیدم»، دیگر هرچه هرکسی بخواهد بگوید، دیگر چُنان و دروغ است.
یک پله بالاتر و گفتیم: شما خانوادهتان را خودتان، بهجای اینکه راوی دقیق و درستی از جنس کفِ خیابان بدانید، بیاورید وسط میدان، درگیرشان کنید. دربارهاش توضیح دادیم؛ اینگونه هم خود خانواده بهترین روایت را میبیند، هم بهترین روایت را روایت میکند، و دیگر اصلاً دغدغهٔ روایت میدان نخواهید داشت؛ خانواده خودش وسط میآید.
پلهٔ نهایی، روایت در سطح فامیل
یک پله بالاتر آمدیم و بعضی از شما که اکثراً اینطوری هستید، میگویید: آقا، ما هم خودمان هستیم، هم خانوادهمان هستیم، هم نقش تعریف کردیم، هم همهکار میکنیم. در این هفتاد شب، ده مدل کار انجام دادیم. میگوییم: باریکلا، آفرین!
حالا شما وقت روایت خودتان هستید؛ یعنی خودتان و خانوادهتان باید این وضعیت را در فامیل ببرید. یعنی باید در فامیل روایت کنید؛ از آن جنس حالی که خودتان داشتید، از آن جنس حظی که خودتان بردید. باید در فامیل بروند، برنامهٔ روایت داشته باشند.
کنشگری خانوادگی و حضور در میدان
گاهی انسان با چشم خود واقعیت را میبیند، اما روایتهای نادرست میکوشند آن را وارونه جلوه دهند. مثلاً میگویند «نیروی دریایی نابود شده»، در حالی که کسی که خود در صحنه بوده، فعالیت و توانمندی آن را با چشم دیده است. این «دیدنِ میدان» تفاوتی بنیادین ایجاد میکند؛ کسی که خود تجربه کرده باشد، دیگر نمیتوان با سخن و توجیه، نگاهش را تغییر داد.
ما باید خانواده و فامیل خود را «کنشگر» کنیم؛ آنان را از تماشاگر بودن بیرون بیاوریم و به صحنه عمل بیاوریم. حضورشان در میدان، از هر سخن و استدلالی مؤثرتر است.
برای مثال، یکی از دوستان نقل میکرد که میان او و باجناقش درباره شرایط کشور و وضعیت جنگ و نظام بحثی درگرفته بود. باجناقش معتقد بود همهچیز روبهفروپاشی است و امیدی باقی نمانده. دوست ما گفت: «باشد، امشب با هم بیرون برویم؛ بستنی و فالوده بخوریم، قدمی بزنیم.» ابتدا نپذیرفت، اما بهاصرار فرزندان و به شوخیِ «بستنی و فالوده» همراه شد. همین حضور ساده در خیابان، مواجهه با مردم و دیدن نشاط جمعی، تمام نگاهش را تغییر داد. شب بعد هم آمد، شب سوم نیز همراه شد، و اکنون هر شب خود آنان پیشقدماند و دیگران را نیز میآورند. او از یک منتقد ناراضی به کنشگری فعال و مشتاق تبدیل شده است.
این همان اثر دیدنِ میدان است؛ بودن میان مردم، لمس واقعیت. وقتی انسان در صحنه حضور یابد، همه برداشتهای پیشینش میریزد و حقیقت را بیواسطه میبیند.
اگر در خانواده خود توانستهای روایت درست و دیدگاه مطلوب را تثبیت کنی، گام بعدی، بردن این روایت به میان فامیل است. بر اساس آموزه قرآنیِ «قوا أنفسکم و أهلیکم ناراً»
مسئولیت ما تنها نسبت به خود نیست، بلکه باید خانواده و خویشان را نیز از سقوط نجات دهیم؛ آنان را از بیتفاوتی و انزوا به کنشگری و حضور حقیقی برسانیم.
امروز، آمدن یا نیامدن به خیابان، هزینه و پیامد دارد. هر کس با انتخاب خود، در یکی از دو جبهه میایستد: جبهه حق یا جبهه باطل. کسی که در میدانِ عمل است، در مسیر درست تاریخ گام مینهد.
من اکنون چند خانواده فامیلمحور را میشناسم در شاهرود، نیشابور، قم، تهران و مشهد که بهصورت گروهی و خودجوش کنشگر شدهاند. نخست یکی از اعضای فامیل قدم در میدان گذاشت، موکبی برپا کرد، و بهتدریج دیگران نیز به او پیوستند. اکنون شصت شبکه موکبِ خانوادگی شکل گرفته است: هر خانواده نقش خود را یافته؛ یکی تخممرغ میآورد، دیگری نان، دیگری چای دم میکند، یکی نظافت میکند، دیگری نور و صدا میسازد، یکی برنامهاجرایی میدهد، یکی میخواند یا مینوازد. همه سهمی دارند، همه فعالاند.

این همان تجسم «فامیل کنشگر» است جمعی که از درون پیوندهای خانوادگی، به نیروی اجتماعی زنده و مؤثر بدل شده است.
روایت خانوادگی، حضور جمعی
امروز بسیاری از خانوادهها به شکلی تازه مفهوم صلهرحم را زندگی میکنند. دید و بازدیدهایشان در خیابان و در میدان خدمت معنا پیدا کرده است. فامیلهایی که پیشتر هر سال یکیدو بار همدیگر را میدیدند، حالا شببهشب کنار هماند، در موکبها و محلهای خدمت. این یعنی فامیلی کنشگر؛ خانوادهای که جمعی به میدان آمده و هر عضو خود را بخشی از جبهه میداند، عضوی زنده از روایتی بزرگتر.
برای نمونه، یکی از اقوام شبهای نخست همین حرکت، در یکی از خیابانها بساط چای برپا کرد. کارش ساده بود: چای میداد، گاهی لبخند میزد، فقط همین. اما همان حرکت کوچک، بذر برکتی شد. امروز آن نقطه، موکبی بزرگ و فعال است؛ فضایی که تمام فامیل در آن نقش دارند. هرکس به اندازه توان خود، مالی، جانی یا آبرویی، سهمی در پیشبرد آن دارد. برخی از فامیل، خدمتگزار و برپاکنندهاند، برخی دیگر مصرفکننده و میهمان؛ اما مهمتر از عمل فردی، روح مشترک میانشان است روایت واحدی که خودشان ساختهاند، نه از بیرون شنیدهاند.
این همان «روایت مطلوب» است: وقتی افراد نه موضوع روایت، بلکه خالق آن میشوند. حضورشان در میدان، خود تبدیل به داستانی میشود که دیگران آن را نقل میکنند.
باز نمونهای دیگر؛ یکی از فامیلها در خیابانی دیگر کار مشابهی آغاز کرد. شبهای اول شاید ده نفر بودند، چراغی روشن و پرچمی تکان میدادند. ده روز بعد، وقتی از قم میگذشتم، دیدم همان موکب کوچک اکنون جمعیتی دویستنفره دارد، با صدای اکو، پرچمهای گسترده، چای و شربت و شیرینی. آن شور اولیه به حرکتی خانوادگی و مردمی بدل شده بود؛ نمایش زندهای از عشق، ایمان و همدلی.
این، بهترین الگوی روایت در سطح خانواده و فامیل است: اینکه آنان را درگیر میدان کنیم، شریک تجربه، نه فقط شنونده آن. نباید تنها خودمان بالا برویم و از قله منظره را ببینیم؛ بلکه باید آرامآرام خانواده را نیز همراه کرد تا بدون سختی و فشار، از همان فیض و زیبایی بهرهمند شوند.










نظر شما